تبليغاتX
قتلگاه عشق

قتلگاه عشق

اینجا قتلگاه عشق است جایی که عشاق را در انتظاردیدن معشوق با چشمانی بارانی به دار می اویزند

کاش

كاش در دهكده عشق فراواني بود توي بازار صداقت كمي ارزاني يود كاش اگر گاه كمي لطف به هم

ميكرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب روي شفاف تزين

خاطره مهماني بود كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود

كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود مثل حافظ كه پر از معجزه و

الهامست كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود چه قدر شعر نوشتيم براي باران غافل از آن دل ديوانه

كه باراني بود  کاش....

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 22:45  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

بی معرفت ضربه ات کاری بود

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

مطمئن باش و برو

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت

به من و سادگی ام خندیدی

به من و عشقی پاک

که پر از یاد تو بود

و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود

تو برو

برو تا راحت تر

تکه های دل خود را آرام

سر هم بند زنم

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 12:20  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

واماتو...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 20:21  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

نگو

نگو قراره که دیگه یه لحظه پیشم نباشی

نمیذارم یواش یواش هم رنگ سایه ها باشی

دسته گلها تو نمیخوام

خاطرهاتو نمی خوام

خودت که بهتر میدونی که من فقط تو رو میخوام

گل های باغچه رو برات تک تک و از شاخه چیدم

ببین چقدر جون میکنم بهت بگم دوست دارم

بهت بگم دوست دارمممممممم

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 18:19  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 


وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها......
مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا!
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما چه کسی می داند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا
باشد!

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها.....
هر روز بی تو
روز مباداست!


 

قیصرامین پور

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 19:21  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

سوت قطار

بگو قطار بایستد
بگو در ماه ترین ایستگاه زمین بماند
بماند سوت بکشد ، بماند دیر برود
بماند سوت بکشد ، برود دور شود
بگو قطار بایستد
دارم آرزو می کنم
می خواهم از همین بین راه
از همین جای هیچ کس نیست
کمی از کناره ی دنیا راه بروم
از جاده های تنها
که مردان بسیاری را گم کرد
مردانی که در محرم ترین ساعات عشق گریستند
و صدایشان در هیچ قلبی نپیچید
می خواهم سوت بزنم ، بمانم
زود بروم ، سوت بزنم ، دور شوم
کمی از این همه صندلی های پر دود
کمی از این همه چشم و عینک های سیاه
می خواهم کمی دورتر از شما سوت بزنم
می خواهم در ماه ترین ایستگاه زمین
در محرم ترین ساعات ماه
گریه کنم
می خواهم کمی دورتر از شما
کمی نزدیک تر به ماه
بمیرم

 

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

  می تو نیدکلی عکس های قشنگ توی ادامه مطلب ببینید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:6  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

زندگی

اين متن هديه اي است براي آنان كه با عشق زندگي مي كنند و به باورهاي خويش ايمان دارند.

به فراموشي سپرده نخواهيم شد اگر قلب هامان مالامال از دوست داشتن ها باشد.

زنده ايم اگر سرشار ازعشق باشيم.

زنده خواهيم ماند اگر عشق را  هديه كنيم.

وزندگي مي بخشيم اگر باور داشته باشيم.

پس زندگي كن،زنده بمان وزندگي ببخش.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 16:38  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

پیشکش

 

به نام انان که رازقشنگ دوستی ودوست داشتن راجز درزات یگانه ی حق نمی یابند

                 قتلگاه عشق

تقدیمی است به نسل غبار که عشق میزداید

وتقدیمی است به فصل پاییز که عشق می پروراند

تقدیمی است به غروب با ان زیباییش

وتقدیمی است به ارزو های یک عاشق

به سجده های یک دلباخته

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 21:21  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

عشق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 23:1  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

سلام

من تنهای عاشق هستم شاید هم یک دختر عاشق و تنها .

این مهم نیست مهم اینه که من تنهای عاشق در کنار دختر غم ، با کوله باری از احساس ، دریایی از

عشق را برای غزل انتظار به یادگار اورده ایم، تا به همه ثابت کنیم که عاشق را با طناب عشق به دار

نمی اویزند.

ببخشید یک سوال دارم:

ایا همه ی عاشق ها مثل من تنها هستند؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 18:8  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

سه حرفی عشق

 

واژه ای گنگ و غریب

واژه ای ساکت و دور

واژ ه ای هست سه حرفی که نمی فهمم چیست

دیر گاهیست که من در پس این واژه ی گنگ

در پی حرف و نشانی هستم

در پی فهم غرور

در پی درک سکوتی که غزلها دارند

یا تمام قصه هایی که از آن ساخته اند

من از این واژه چه دورم

و چه گنگ است برایم قصه ی عشق وجنون

من کجا گم شده ام؟

از پس پنجره ی عادتهاست گر سلامی بکنیم

هیچ کس فکر تپشهای دلی عاشق نیست

و کسی دست ارادت ندهد با دگران

و اگر روزی هم

فکر کردیم که عاشق شده ایم

تا سر چشمه ی رویا رفته تشنه بر می گردیم

چون به چشم دل ما

هر چه دیدیم چه خوابی خوش بود

معنی عشق کجا بود مگر؟

با سلامی که فقط عادت بود

و نگاهی که فقط احساسی

ساده از پشت غزلهای پر از کبرو غرور

می نویسم

خداحافظ ای یار عزیز اشتباهی شده بود

ما کجاییم مگر؟

مگر اینجا صحنه ی بازی آدمها نیست؟

این همه نقش بدو منفی ظالم ز کجا آمده اند؟

نکند من ره رویای مقدس اشتباه آمده ام

آخر آنجا که تو گفتی همه عاشق بودند همه با مهر و محبت

و همه نقش پریزاد پر از صدق و صفا را داشتند

ولی اینجا...؟

گفته بودی که بخند دست یاران به محبت بفشار

گر کسی بر سر راهت ز تو چیزی می خواست

ساده ز او مگذر در دل آدمها تا همیشه گل امید بکار

هر چه گفتی کردم ولی افسوس که اینجا یک نفر صادق نیست

هیچ کس سادگی حس مرا درک نکرد

هیچ کس بار کسی را ز سر مهر به دوشش نکشید

و کسی دست کس را نگرفت

معنی عشق کجاست؟

مگر اینجا می شود عاشق شد؟

یا که از معنی این واژه ی گنگ ساده چیزی فهمید؟

یادم است گفته بودی

که اگر چیزی شد

اندکی صبر کن و نام من آهسته بخوان

نازنین نام تو را می خوانم

ولی افسوس دلم تاب نخواهد آورد

از وبلاگ زمزمه های تنهایی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:54  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

بی کس

وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقيم مي گن گناه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 19:10  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

عشق کور

يه دختر و پسر خيلي همديگه رو دوست داشتن اما دختره کور بود، اون دختر به پسره گفت اگه يه روزي چشام خوب بشه قول ميدم تا آخر عمر کنارت بمونم بالاخره يکي پيدا ميشه و چشماش رو به دختره اهدا ميکنه وقتي دختره نگاه ميکنه ميبينه پسره هم کوره و دختره به پسر ميگه برو نمي خوام هيچ وقت ببينمت... پسره در حالي که داشت ميرفت گفت: مراقب چشمام باش


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 19:13  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

عاشق

می تونی نگام نکنی ولی نمی تونی جلوی چشمامو بگیری.

می تونی بگی دوستم نداری اما نمی تونی بگی دوستم نداشته باش.

می تونی از پیشم بری ولی نمی تونی بگی دنبالم نیا.

پس من نگات می کنم دوستت دارم و تا ابد دنبالت میام.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 18:0  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

عاشق تر از همیشه

شایدبشه لحضه های شیرین عاشقی رو

بالحضه های تلخ انتظار معنی کرد

شایدبشه گفت غروب برای هرعاشقی مقدسه

نمیدونم

اخه عشق ازنظرهرکس یه معنی میده

زندگی

مرگ

انتظار

نفرت

رسیدن

لبخند

اشک

ولی اینکه عاشقی برای تو چه معنی میده زیاد مهم نیست مهم اینه که تو واقعا عاشق باشی

وعشق روباتمام وجوداحساس کنی

حالاکه شما همسفرهای جاده ی عاشقی ماشدین

میخواستم بگم من تنهای عاشق به همراه دخترغم

ازتونمیخوایم اگه دوست داریدوواقعا عاشق هستید

اسم کوچیک خودتون وعشقتون رو دراین قسمت برای مانظر خصوصی بدید

چون تصمیم داریم یه صفحه اسم از ادمای عاشق بنویسیم

میدونی چیه اخه میخوایم به خیلی ها ثابت کنیم

که عاشق هنوز نمرده زنده اس ونفس میکشه

میخوایم به همه نشون بدیم عاشقی فقط

به لیلی ومجنون وشیرین وفرهاد محدودنمیشه

عشق جاودانهقصه نیست حقیقته

درسته دوره ی  مجنون وفرهاد سراومده ولی هرپایانی نویدیه اغاز دوبارس 

وماهمون اغزدوباره ایم که زندگیمون با یه کلمه معنا میشه

                عشق

به قول حافظ

هرگز نمردانکه دلش زنده شدبه عشق

ثبت است برجریده ی عالم دوام ما

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 14:54  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

اخرین لحظه انتظار

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

برگرفته از سایت لوسه

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 15:57  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

عشق یعنی

....عشق یعنی

 عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 16:35  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

پایان من

هرگز به پایان راه نمی اندیشیدم

چراکه میدانستم بی تو

درانتهای راه خبری نخواهد بود

من فقط از پایان تو میترسیدم

پایان تو سراغاز مرگ تدریجی من بود

وبستن دفتر شعرم

حال ازتومیخواهم

اغازکنی ابتدا را

چون همان لحضه ای که تورا در زیرباران دیدم

به پایان راه نیندیشیدم

حال میخواهم اغازکنی همان عشق را اغازکنی

همان پروازرااغازکنی

ازلحضه ی شروع لحضه ی درودوسلام

ازلحضه ی تلاقی دونگاه درزیرباران شروع کنی

وچون من به پایان راه نیندیشی

که اندیشیدن به پایان راه

شور پرواز بی پروارا درماخواهدکشت

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 13:18  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

دسته گلی برای تو

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir 

يه پنجره با يه قفس ، يه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو ، يه خاطرس همين و بس
تو اين مثلث غريب ، ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر می رسم ، از اونور شب اومدم
يه شب كه مثل مرثيه ، خيمه زده رو باورم
ميخوام تو اين سكوت تلخ ، صداتو از ياد ببرم
بزار كوله بارم روشونه شب بزارم
بايد كه از اينجا برم ، فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو دلم ، شوق رسيدن تو تنم
تو حجم سرد اين قفس ، منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم ، از آرزو های محال
قصه ی ما تموم شده ، با يه علامت سوال
بزار كوله بارم روشونه شب بزارم
بايد كه از اينجا برم ، فرصت موندن ندارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 14:7  توسط تنهای عاشق و دختر غم  | 

امتحان عشق

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 11:28  توسط تنهای عاشق و دختر غم  |